با هر قدم به پشت سرت پیر میشوم ...

1-

لعنتی ... تو حق نداشتی اینقدر خوب باشی ... می‌فهمی؟ ... حق نداشتی ...

 

2-

عاشورا باشد ... اتوبان خلوت ... نوحه بخواند" ... ولی جان عزیزت کشت ما را ، که درد بی کسی درد کمی نیست..." دلت تنگ روزهای رفته باشد ... پایت روی پدال گاز ... عینکت خیس ... شالت خیس ... تمام تنت خواب رفته ... به خودت بیایی و ببینی سرعتت صد و چهل است ... دوست دارم این‌طور اتوبانی را ...

 

3-

بوی دیوانگی میدهم ...

 

4-

زندگی وقتی آن رویش را نشان میدهد که مجبور باشی هر روز تمام منطقت را ردیف کنی پشت هم ...

 

5-

کفاره شراب خوری‌های بی حساب ... هشیار در میانه مستان نشستن است ...

 

6-

یک عمر گفتم "اعوذ بالله من نفسی" ... ما بقی عمرم رو باید بگم "ظلمتُ نفسی"

 

7-

میان ماندن و رفتن درنگ می‌کشدم ...

 

 

/ 3 نظر / 66 بازدید
محبوبه

محرم چرا اینقدر آدم را دیوانه میکند؟ ظلنت نفسی...

299

6_ حال م خرابه !